رابطه هومیوپاتی با علم و فلسفه ۲

آیا هومیوپاتی اساسا علم است؟

هومیوپاتی در قرن ۱۹ تولد و رشد یافته است . دوره ای که علوم تجربی احیا می شوند و مشاهده و تجربه مستقیم اهمیتی موکد می یابند. پزشکی پیش از هومیوپاتی معجونی از روشهای متباین است که در درمان همه بیماریها به یک شکل استفاده می شود و نتایج درمان غالبا رضایت بخش نیست.هنوز تفکر کلیسایی که بیماری را ناشی از گناه یا وجود شر میداند مورد قبول است و بسیاری از درمانهادر واقع اقدام برای خارج کردن این شر یا روح خبیث از بدن است.در واقع پزشکی سنتی است که کورکورانه دنبال می شود چرا تشریح و تجربه مستقیم مورد تکفیر است و در نتیجه تئوری ها و تعاریف پزشکی هم بر حدس و گمان استوار است(مثل توضیح گردش خون در انسان).

هانه‌مان که موسس هومیوپاتی است آنچنان از پزشکی که آموخته بود و درمان های بی نتیجه و غیر منطقی آن سرخورده شد که یکسره طبابت را کنار گذاشت و به مطالعه و تحقیق و ترجمه پرداخت.با کشف هومیوپاتی و از همان ابتدای کار اصل را بر تجربه و مشاهده مستقیم گذاشت ودر ۵۰ سال عمری که صرف تبیین مبانی اصول وروش این شیوه کرد هیچ چیز رابدون آزمون رد یا تایید نکرد و حتی وقتی برای پدیده ای( مثل اثر داروهای هومیوپاتی تواندار که بر خلاف انتظارعلیرغم رقیق تر شدن از ماده دارویی اولیه قویترند) نتوانست توجیهی پیدا کند این واقعیت را انکارنکرد یا مورد تردیدقرار نداد با اینکه همین موضوع باعث استهزا یا تکذیب سایرین می شد.

اگر علم تجربی را مجموعه ای از اطلاعات و روشهایی بدانیم که با مشاهده مستقیم به دست آمده اندو با تکرار آزمون قابل تجربه مجددند پس هومیوپاتی علمی کاملا تجربی است.تمام اطلاعات دارویی آن با آزمون به دست آمده اند و کلیه روشها واصول آن حاصل تجربه اند.

دقتی که هانه‌مان در مشاهده بیماری ها داشت باعث شد که خیلی پیش از آنکه علم مدرن ردپای ویروس ها را حتی در دیابت پیدا کند مدعی شود که منشا اصلی تمام بیماری های بشر بیماری های عفونی هستند که در خود فرد ایجاد شده اند یا ازطریق اسلافش به ارث برده است(تئوری بیماری های مزمن و تغریف سورا سایکوز سیفلیس) و بر خلا ف روش جاری زمان خود اعلام کرد که زنجیر و شلاق جایی در درمان بیماریهای روانی ندارد همچنان که موعظه و نصیحت یا تشویق. روح شریری در کار نیست تنها بیماریی است که با باید با داروهای درست و با ملاطفت درمان گردد.

.با این دقت و با توجه اکید به آزمون مستقیم ساختاری بنا کرد که کاملا مطابق اصول علوم تجربی و بنا به ادعای او در صورت فهم و بکارگیری درست دارای دقت و صحتی ریاضی وار است.

اما علوم تجربی در توسعه خود نگرش کلی نگر خود را از دست دادند ارتباط بین اجزا فراموش شد و چنان رویکرد جزئی نگری رواج یافت که صدها زیر شاخه و تخصص فرعی ایجاد شد که هیچ کدام نه با هم ونه با تنه اصلی ارتباطی برقرار نمی کردند.علوم چنان شاخه شاخه شد که ظریفی به طنز می گفت چندی دیگر شاهد تخصص چشم جپ و راست خواهیم بود.فلسفه و منطق از علوم تجربی جدا شد ورویکرد جزئی نگر جایگزین نگرش کلی نگر قدیمی شد.

اینجا جایی است که هومیوپاتی از علوم تجربی این زمان جدا میشود. چون نگرش هومیوپاتی به بیماری نگرشی کلی نگر است .فلسفه و منطق در کنار تجربه جایگاهی اساسی دارد و ارگانون(مهمترین کتابی که هانه‌مان در تبیین اصول و مبانی هومیوپاتی نوشته است.) با تعریف هدف درمان واصولی که برای درمان صحیح لازم است، شروع می شود .در یک کلام هومیوپاتی با اینکه علمی کاملا تجربی است که با حدس وگمان وپیش فرض های کاملا ذهنی مخالف است و از علوم نظری فاصله می گیرد اما ارتباط خود را با علوم عقلی مثل فلسفه و منطق از دست نمی دهد.

بیجا نیست اگر ادعا کنیم که هومیوپاتی اگرچه پیشتاز علوم تجربی زمان خود است اما دچار کژ فهمی و به خطا رفتن سایرین نمی شود و مسیر درست خود را نگاه می دارد.

دکتر بهنوش نوشی
MD. DIHOM. FAMILY HOMEOPATH. RIHA

آخرین بروزرسانی ( جمعه ، ۲۶ شهریور ۱۳۸۹ ، ۱۰:۵۸ )

0
  نوشته‌های مرتبط

You must be logged in to post a comment.